تاج الدين احمد وزير
430
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
مفرّح جگر خسته و دواى خمار * ز لعل ساقى و جام شراب بايد كرد لمولانا كمال الدّين اصفهانى چو گل مىشكفتم به هنگام دى * به يك جرعه مى در زمان شباب كنون خود نمىيابم از مى فرح * اگر چند ازو مست باشم خراب يقين شد مرا از طريق خواص * طرب در شبابست نى در شراب سلطان الشّعراء أنورى نافهء آهو شدست ناف زمين از صبا * عقد دو پيكر شدست پيكر باغ از هوا طلق رواست آب بىعمل امتحان * سيم خلاصى است خاك بىاثر كيميا دوش نسيم سحر بر در دل حلقه زد * گفتم كاين « 1 » كيست گفت قاصديم آشنا بوى سر زلف يار سوى دلم هديه داد * چون نفخات ربيع « 2 » در حركات صبا و له : [ چو غنچه وقت سحر حلّهپوش مىآيد . . . ] چو غنچه وقت سحر حلّهپوش مىآيد * نواى بلبل مستم به گوش مىآيد گل از كرشمه مگر سرخروى « 3 » مىگردد * كه پيوسته قبا سبزپوش مىآيد * 381 * به وقت صبح ز باد بهار پندارى * كه بوى طبلهء عنبرفروش مىآيد « 4 » أفصح الشّعراء أوحدى راست فى صفة ليل « 5 » چو مشكى جعد شب را شانه كردند « 6 » * چراغ روز را پروانه كردند « 7 »
--> ( 1 ) كين . ( 2 ) اين كلمه ظاهرا ربيع خوانده مىشود . ( 3 ) رومى . ( 4 ) ابيات فوق در ديوان انورى چاپ سعيد نفيسى وجود ندارد . ( 5 ) كذا ، « الليل » بهتر است . ( 6 ) كردنند . ( 7 ) كردنند .